قاصدک چه خبر آوردي؟

از کجا ، وز که آوردي؟

خوش خبر باشي،

اما، اما......

انتظار خبری نيست مرا...

نه ز ياری و نه ز دياری ...

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کسی.

برو آنجا که تو را منتظرند.

قاصدک

در دل من همه کورند و کرند، دست بردار از اين در وطن خويش غريب

قاصدک تجربه های همه تلخ با دلم می گويد:

که دروغی تو دروغ، که فريبی تو فريب.

با توام، آی!

کجا رفتي؟

آی....

راستی آيا جايی خبری هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی جايي؟

در اجاقي، طمع شعله نمی بندم، خردک شرری هست هنوز....

قاصدک

ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گريند.

 

/ 0 نظر / 8 بازدید