شاهزاده با اسب سیاه

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

دلم می سوزد برای تمام رویاهایی که نیمه تمام ماندند و شاهزاده ای

 سوار بر اسب سیاه آمد و با شمشیر نگاه خود تمام رویاهایم را گردن زد.

شاهزاده مرا با خود برد تا دور دست واهمه ها تا امتداد پر تب و تاب حادثه ها.

و من تب کردم اما ديگر نه رويای نا تمام و نه دستی برای زدودن خسيسی واهمه ها....

      آه دلم گرفته است .....

 25.gif

 

/ 0 نظر / 16 بازدید